صفحه اصلی > اخبار 


  چاپ        ارسال به دوست

حال و روز اقتصاد دانشبنیان از زبان دکتر محمود شیخ زین الدین

اقتصاد دانايي

دکتر محمود شيخ زين‌الدين، معاون تجاري‌سازي و نوآوري معاونت علمي و فناوري رياست‌جمهوري، معتقد است اگر قصد داريم مدل اقتصادي مبتني بر اقتصاد دانش‌بنيان را جايگزين اقتصاد مبتني بر نفت کنيم بايد عادات، رفتارها و انتخاب‌هايمان را تغيير بدهيم و مردم ما بايد اراده انجام اين کار را داشته باشند چرا که در اقتصاد دانش‌بنيان، بازيگران اصلي مردم هستند. وي همچنين تصريح مي‌کند در سند چشم‌انداز توسعه 1404 پيش‌بيني شده 50 درصد توليد ناخالص داخلي (GDP) کشور بايد از طريق محصولات دانش‌بنيان تامين شود که اين رقم قابل‌توجهي خواهد بود. براي نيل به اين هدف نيز همکاري همه دستگاه‌هاي اجرايي اعم از بخش خصوصي، نهادهاي عمومي، تعاوني و دولتي بايد فعال شوند و دولت نيز بايد به ‌عنوان ناظر و هادي، نقش سکاندار اقتصاد دانش‌بنيان را ايفا کند. او در گفت‌وگو با دانش‌بنيان، ضمن کالبدشکافي اقتصاد دانش‌بنيان، آن را با اقتصاد مقاومتي نيز مقايسه کرده است.

 اگر امکان دارد، ابتدا کمي راجع به اقتصاد دانش‌بنيان و وضعيت آن در ايران توضيح دهيد و بفرماييد نهادينه کردن اقتصاد دانش‌بنيان به چه الزاماتي نياز دارد؟

اقتصاد دانش‌بنيان مفهوم جديدي در حيطه فعاليت ماست. بقيه کشورهاي دنيا، وقتي از اقتصاد مبتني بر منابع حرکت کردند، قبل از هر چيز، مسير اقتصاد مبتني بر توليد را گذرانده و پس از آن بسياري از اين کشورها به اقتصاد مبتني بر دانايي يا دانش رسيده بودند که ما متاسفانه اين مفهوم را مساوي علم برداشت کرده‌ايم. ما در کشورمان اقتصاد دانش‌بنيان را با دانايي برابر و آن را با علم - به دليل نداشتن ترمينولوژي صحيح - هم‌تراز دانسته‌ايم. ولي اول از همه بايد قبول کرد که اقتصاد دانش‌بنيان يک ماهيت اقتصادي - اجتماعي دارد و وقتي از آن حرف مي‌زنيم، در واقع انتخاب مي‌کنيم که توسعه اقتصاد کشورمان را بر چه مبنايي قرار دهيم. بنابراين ما از مقوله‌اي فراتر از توسعه علم و فناوري حرف مي‌زنيم. وقتي سخن از اقتصاد دانش‌بنيان مي‌شود، منظور ايجاد ثروت و تعاملات اجتماعي بين کنشگران اين اقتصاد است؛ مثل شرکت‌‌ها، بانک‌‌ها، بيمه‌‌ها، گمرک، تامين اجتماعي و استاندارد. در نظام ملي نوآوري به موارد بسياري پرداخته مي‌شود که البته هر يک از اين موارد داراي زيرنظام‌هاي خاص خود نيز هستند. مثلا در نظام ملي نوآوري يک زيرنظام استاندارد تامين مالي داريم. در بسياري از مواقع، در کشورمان اين دو را معادل هم در نظر مي‌گيريم. رشد علمي کشور شايد در برخي موارد ابزار لازم براي رشد اقتصاد دانش‌بنيان باشد، اما هيچ‌گاه با آن معادل و مساوي نيست. اگر بنا بر اين باشد که مدل کنوني، الگوي توسعه کشور باشد، آن وقت گسترش اقتصاد دانش‌بنيان، مانند هر کار ديگري که بايد بشناسيم و بپذيريم، الزاماتي خواهد داشت. بايد قبول کنيم وقتي اقتصاد دانش‌بنيان را به‌کار بگيريم که محل درآمد قابل توجهي براي کشور باشد در غير اين صورت نمي‌توان به آن اقتصاد گفت. کشوري را فرض کنيد که تعدادي گردشگر دارد. تنها در صورتي مي‌توان ادعا کرد اين کشور اقتصاد گردشگري دارد که ميزان اين اقتصاد و تعداد گردشگراني که به آن وارد مي‌شوند، قابل توجه باشد. به ‌عنوان مثال، اگر گاهي تعدادي توريست به کشورمان بيايند و بروند و گردشگري تنها سهم ناچيزي از اقتصاد ما داشته باشد، نمي‌توانيم بگوييم به ‌معناي واقعي اقتصاد گردشگري داريم؛ حتي اگر در مقاطعي نيز - مانند الان - تعداد گردشگراني که به کشورمان مي‌آيند، زياد باشد. معمولا اين‌طور نيست که در برنامه بودجه سالانه بگوييم اين مقدار مشخص از محل گردشگري درآمد داشته‌ايم. اقتصاد دانش‌بنيان، براي اين‌که به اين موقعيت برسد، بايد سهم قابل توجهي از توليد ناخالص داخلي (GDP) ما داشته باشد.

 آيا آماري وجود دارد که بدانيم سهم اقتصاد دانش‌بنيان در توليد ناخالص داخلي ما چقدر است؟

هنوز آمار دقيقي از وضعيت اقتصاد دانش‌بنيان در کشورمان نداشته‌ايم. در سند توسعه علمي کشور حکمي وجود دارد که در آن به صراحت عنوان شده 50 درصد توليد ناخالص ملي ما در سند چشم‌انداز توسعه 1404 بايد از طريق توليد محصولات دانش‌بنيان، اعم از کالا و خدمات، تامين شود. اين عدد بسيار بزرگ است و اگر واقعا و به ‌طور جدي اعتقاد داريم که اقتصاد دانش‌بنيان بايد مدلي براي توسعه کشورمان باشد بايد تمام فعاليت‌هاي خود را به تحقق اين هدف معطوف کنيم. به هر حال، اين هدف معلوم شده و ممکن است نقدهايي هم به آن وجود داشته باشد، ولي اين تنها هدف کمّي شناخته‌شده مربوط به اين حوزه است و بايد چنين عملي شود. البته ما هنوز نتوانسته‌ايم بازيگران اصلي عرصه اقتصاد را آن‌طور که بايد و شايد درگير اين موضوع کنيم. البته قدم‌هاي خوبي برداشته شده است، ولي کافي نيست. گرچه برخي از قدم‌هايي که برداشته‌ايم، خيلي خوب جواب داده است. مثلا گمرک امروز با اهداف ما همراه شده است. امروز مي‌توان قاطعانه اعلام کرد که گمرک جمهوري اسلامي با اقتصاد دانش‌بنيان همراهي خوبي دارد، ولي اين کافي نيست و بايد در بسياري از زمينه‌هاي ديگر هم اين اقدامات صورت گيرد.

واقعيت اين است که ما هر وقت حرف از اقتصاد دانش‌بنيان مي‌زنيم، منظور جنبه اجتماعي آن است. اقتصاد دانش‌بنيان ماهيتي اقتصادي - اجتماعي دارد بنابراين فعالان در اين اقتصاد عموم مردم هستند. مثلا در اقتصاد ورزش تنها فوتباليست‌ها دخالت ندارند، بلکه افراد مختلفي فعاليت دارند. يک فوتباليست فقط جزئي از اقتصاد ورزش است. در اقتصاد دانش‌بنيان هم، به ‌همين ترتيب، بايد عموم مردم فعاليت داشته باشند.‌ يعني بايد بخش خصوصي، يا بهتر بگوييم، غيردولتي فعاليت داشته باشد. در اين اقتصاد، هر فردي که فعاليت اقتصادي کلان دارد، بايد مورد توجه قرار گيرد؛ چه نهادهاي عمومي، چه بخش خصوصي و چه بخش تعاوني، در واقع بايد به طور جدي فعال شوند. ضمن اين‌که دولت اين بار ديگر نبايد اشتباهات قبلي را تکرار کند، بلکه تا آن‌جا که مي‌تواند بايد نقش ناظر و هدايت‌کننده را بر عهده بگيرد و - به اصطلاح - سکاندار باشد تا مجري يا عمل‌کننده. اگر بخواهيم اين اقتصاد را دانش‌بنيان بناميم، با اقتصادي مواجه خواهيم بود که کالا و خدمات جابه‌جا شده در آن از جنس نوآوري و دانايي است.

 مردم چه نقشي مي‌توانند در توسعه اقتصاد دانش‌بنيان ايفا کنند؟

وقتي مي‌گوييم مردم بايد در اقتصاد دانش‌بنيان دخالت داشته ‌باشند، بايد فعاليت‌هاي آن‌ها را به ‌نوعي ساماندهي کرد. تبلور اين موضوع، شرکت‌هاي دانش‌بنيان هستند. شرکت‌هاي دانش‌بنيان تبلور اجتماعي حضور مردم در فعاليت و روش توسعه‌اي هستند که ما به آن، اقتصاد دانش‌بنيان مي‌گوييم. در تحقق اقتصاد دانش‌بنيان يک اصل مهم اين است که اراده ما توسعه کشور باشد. اگرچه برنامه‌ريزي آن جزو وظايف دولت است، اما توسعه يک کشور کاري نيست که تنها به عهده دولت يا بخش خصوصي باشد، بلکه وظيفه همه آحاد ملت است و موفقيت در اجراي آن به نحوه عملکرد مردم بستگي دارد. اگر قصد داريم مدل اقتصادي مبتني بر اقتصاد دانش‌بنيان را جايگزين اقتصاد مبتني بر نفت کنيم بايد عادات، رفتارها و انتخاب‌هايمان را نيز تغيير بدهيم. به هر حال، مردم ما بايد اين اراده را داشته باشند. البته واقعيت‌هاي اقتصادي امروز جهان ناخواسته همه ما را مجبور مي‌کند که به اين سمت برويم. قيمت نفت به بشکه‌اي 43 تا 45 دلار رسيده و حتي برخي قيمت‌هايي پايين‌تر از اين را هم پيش‌بيني کرده‌اند. بنابراين، اين ديگر يک انتخاب نيست و ما خواه ناخواه بايد به اين سمت برويم. ولي اين هم الزاماتي دارد و آن هم اين است که ما و مردم ما اراده کنند و بپذيرند که بايد روش ديگري براي کسب درآمد در کشور به ‌کار گرفته شود.

 چگونه مي‌توان افکار عمومي را براي پذيرش اين نوع اقتصاد آماده کرد؟

در وهله اول مساله مهم اراده عمومي است. ما بايد اين اراده عمومي را برانگيزيم. ما بايد واقعيات اقتصادمان را بيشتر با مردم در ميان بگذاريم. يعني يک بخش آن اطلاع‌رساني و آگاهي دادن است. مي‌توان گفت نبود آگاهي از مباحث فرهنگي مربوط به اقتصاد دانش‌بنيان، مشکل اساسي ماست. به عنوان نمونه، وقتي در کشور حرف از ثبت‌نام براي دريافت يارانه مي‌شود، ناگهان مي‌بينيم شمار افرادي که ثبت‌نام کرده‌اند، بيش از تعداد رسمي اعلام شده در نفوس است و اين نشان مي‌دهد که اين اراده به درستي وجود ندارد. دليل آن خواه نبود اطلاع‌رساني باشد يا هر علت ديگري، اين نشان مي‌دهد که هنوز براي پذيرش اقتصاد دانش‌بنيان اراده نکرده‌ايم. امروز کساني که بايد در مورد اقتصاد دانش‌بنيان قانون‌گذاري و آن را اجرا کنند، بايد برخي تصميمات سخت بگيرند که طبيعتا اين تصميمات زياد عامه‌پسند نيست.

يک مثال ساده مي‌زنم. دانشگاه‌هاي ما هنوز وابستگي جدي به درآمدهاي دولتي و نفتي دارند و اگر اين مسير ادامه يابد، نبايد انتظار داشت شرايط دانشگاه‌هايمان هم تغيير کند. صنعت ما هم عادت کرده همراه با پولي که براي تجهيزات پرداخت مي‌کند، دانش فني‌اش را هم وارد کند. در مقابل، بازار ما و همه ضوابط و قواعد آن نيز طوري تعريف شده که طبق آن کسي تجهيزاتي را وارد و تاسيساتي راه‌اندازي کند. همه اين‌ها نشان مي‌دهد که ما بسترهاي حقوقي و قانوني لازم را براي اقتصاد دانش‌بنيان نداريم که به جد بايد به آن بپردازيم و اين بستر را ايجاد کنيم. مثلا اگر الان شما قصد داشته باشيد از بهترين و معتبرترين شرکتي که تکنولوژي روز را دارد اقدام به انتقال تکنولوژي کنيد و بخواهيد اين فعاليت خود را براي کسي توضيح دهيد، آن‌ها متوجه نمي‌شوند که منظور شما از انتقال تکنولوژي دقيقا چيست بنابراين ترجيح مي‌دهيد گزينه راحت‌تر، يعني خريد تجهيزات را انتخاب کنيد.

 يعني معتقديد اين بحث، يعني انتقال تکنولوژي، هنوز براي بانک‌ها جا نيفتاده است؟

نه‌تنها براي بانک‌ها، بلکه براي هيچ‌کس جا نيفتاده است. مثلا در حال حاضر مناقصه‌اي براي انتقال تکنولوژي برگزار نمي‌کنيم و به درستي نمي‌دانيم براي آن چه ميزان اعتبار لازم است در حالي که به راحتي مي‌توانيم مناقصه برگزار کنيم و ماشين‌آلات و تجهيزات لازم را بخريم. در واقع، در محتوا، يعني داشتن دانايي مورد نياز، مشکل داريم.

اقتصاد دانش‌بنيان يک ماهيت اقتصادي - اجتماعي و يک روش يا مدل توسعه جديد در دنياست که از دهه هشتاد ميلادي غالب شده است و در بسياري از کشورهاي دنيا الزامات خاص خودش را دارد. اگر ما بخواهيم در آن موفق باشيم، به جز بحث علم و فناوري، بايد سراغ الزامات حقوقي و قانوني لازم براي اين جنس اقتصاد هم برويم. اين جنس اقتصاد به ‌گونه‌اي است که در آن ميزان دارايي ملموس و مشهود نيست. در اين اقتصاد، دارايي ناملموس است و سرمايه اصلي در آن نيز انساني (Human Capital) و فکري است. ما بايد به اين موضوع توجه داشته باشيم و دنبال ملاحظات مربوط به آن باشيم.

 ارتباط اقتصاد دانش‌بنيان با اقتصاد مقاومتي را چطور مي‌بينيد؟ آيا اقتصاد دانش‌بنيان مي‌تواند بسترساز اقتصاد مقاومتي باشد؟

در مورد اقتصاد مقاومتي هنوز بايد کارهاي تئوريک و مبنايي سنگيني انجام شود. يعني اول ببينيم اقتصاد مقاومتي دقيقا چيست و بعد چطور مي‌خواهيم آن را اجرا کنيم. ابتدا بايد خبره‌هاي اين موضوع روي آن کار کنند. اما يکي از مولفه‌هاي اصلي اقتصاد مقاومتي، اقتصاد دانش‌بنيان است. در اقتصاد مقاومتي بايد در نحوه ايجاد ثروت و درآمد براي کشور و منابع آن تنوع داشته باشيم. يکي از اين موارد، اقتصاد دانش‌بنيان است. ما در اقتصاد دانش‌بنيان اتکا و وابستگي خود را براي انجام فعاليت به سايرين کمتر مي‌کنيم و به ‌جاي منابع، به نيروي انساني خودمان تکيه مي‌کنيم. به تدريج در حال کار کردن روي مولفه‌هايي هستيم که کمتر دچار آسيب مي‌شوند. 

در خيلي از سخنراني‌ها، به خصوص در سخنراني‌هايي که مقام معظم رهبري داشته‌اند، يکي از مولفه‌هاي اصلي اقتصاد مقاومتي، اقتصاد دانش‌بنيان معرفي شده است. دليلش هم اين است که اقتصاد دانش‌بنيان به اقتصاد تنوع مي‌بخشد و آن را از ضربه‌پذيري مصون مي‌کند.

متاسفانه عمده راهبردهايي که بعد از انقلاب اسلامي داشته‌ايم، محدود به عرضه يک محصول دانش‌بنيان بوده در حالي که مشکل عمده ما اين است که در بخش تقاضا کمتر کار کرده‌ايم. يعني در ايجاد تقاضا براي محصولات دانش‌بنيان فعاليت چنداني نداشته‌ايم. همان‌طور که پيش‌تر اشاره کردم، قوانين، مقررات و دستورالعمل‌هاي ما به‌ گونه‌اي تنظيم نشده‌اند که محصول دانش‌بنيان در داخل کشور توليد کنيم، بلکه عمدتا به ‌گونه‌اي تنظيم شده‌اند که ما محصولي را از خارج وارد کنيم. البته، در بسياري از اوقات هم ما اصلا احساس نمي‌کنيم که به يک محصول با فناوري متوسط يا بالا نياز داريم. براي مثال، ما سال‌هاي بسياري است که از اتومبيل‌‌هايي استفاده مي‌کنيم که به تکنولوژي کم کردن يا کنترل آلاينده‌هاي هوا مجهز نيستند. دليل اين مساله توجه نکردن ما به منابع بين نسلي ماست و اين‌که هيچ قيمت و ارزشي براي آن تعيين نکرده‌ايم. اگر ما به تغييرات زيست‌محيطي و اثرات جدي اين تغييرات بر آينده‌مان توجه داشتيم، قطعا به گونه ديگري رفتار مي‌کرديم. در بحث خشکسالي و استفاده از منابع آبي يا در بحث کيفيت هوا، دليل اصلي اين‌که به سراغ تکنولوژي روز نمي‌رويم اين است که از يک سو ارزش منابع را درک نکرده‌ايم و از سوي ديگر نيز هنوز اين مساله برايمان مهم نشده است. بنابراين آن‌قدر اين مساله را به‌ حال خود رها مي‌کنيم و به ‌تدريج به ‌حدي بزرگ مي‌شود که ديگر به هيچ طريقي نمي‌توان آن را جمع و جور کرد. البته، خيلي اوقات هم ما احساس نياز و اهميت آن را درک مي‌کنيم، اما اين اتفاق اغلب در نيازهاي دم‌دستي‌تر نظير واکسن رخ داده مي‌دهد. در مورد واکسن و برخي داروها يا تجهيزات مخابراتي و بسياري از اقلام ديگر، نياز خود را به ‌صورت سنتي از خارج از کشور تامين مي‌کنيم که اين ‌هم دلايل متنوعي دارد.

 واردات محصولات دانش‌بنيان چه وضعيتي دارد؟

در حال حاضر حدود 10 تا 14 درصد واردات ما را آن دسته از محصولاتي تشکيل مي‌دهند که به آن‌ها محصولات داراي فناوري برتر يا High Tech مي‌گوييم، ولي بخش بسيار بزرگي از واردات ما محصولات داراي فناوري‌هاي متوسط يا Mid Tech هستند. ما کمابيش براي توليد محصولات (اعم از کالا يا خدمات) با فناوري متوسط با مشکل علمي و کمبود فني و تخصصي مواجه نيستيم بنابراين ما هم مي‌توانيم اين تجهيزات را بسازيم. به عبارت ديگر، مشکل ما اين نيست که اطلاعات علمي به دستمان برسد، بلکه مشکل از بخش ديگري نشأت مي‌گيرد که در اين‌جا الزامات مديريتي، اقتصادي و مالي مورد نياز است. به طور مثال، يکي از الزامات آن، اقتصاد مقياس است. نمي‌شود که يک بخش فعاليت علمي، تحقيقاتي و مبتني بر فناوري و نيز توليد داشته باشد و پس از 5 تا 10 سال بتواند محصول کارش را ببيند. همين مثال در مورد توليد خودرو و ساير محصولات در کشور نيز صدق مي‌کند، بدين صورت که براي توليد‌کننده صرف ندارد براي يک سال يک خودروي عمومي نسبتا ارزان توليد کند، بلکه بايد تيراژ توليد در هر سال و براي هر محصول از ميزاني معين بالاتر برود تا هم توليد براي توليدکننده و هم خريد محصول براي مصرف‌کننده به‌صرفه باشد. در بسياري موارد ديگر نيز هنگامي که محصول از حدي ارزان‌تر باشد، براي توليدکننده صرفه توليد ندارد. در اين زمان بخصوص که قيمت ارز پايين است، عملا به واردکننده سوبسيد داده مي‌شود که در اين صورت صادرات مقرون به‌صرفه نيست در حالي که توليدکننده رقيب نيز سالانه يک ميليون از همان محصول را توليد مي‌کند.

 به نظر شما در اين زمان از بُعد تکنولوژي و فني در اين بخش مشکل و کمبودي وجود ندارد؟

در اين بخش بيشتر مشکلات اقتصادي، مديريتي، مالي و پولي و کسب ‌و کار (بيزنسي) است. در بخش اقتصاد مقياس به نرخ ارز اشاره شد، اما در مورد اقتصاد سرمايه بايد بگويم که نبايد سرمايه‌هاي اين بخش گران باشند چرا که در کشور ما چند طبقه وجود دارد و در مقابل نيز نرخ بهره در بانک‌ها زياد است، از اين رو مردم به خود مي‌گويند که براي چه سرمايه‌گذاري کنند. البته در اين بخش ريسک‌هاي حساب‌شده هم وجود دارد که مشکل را تشديد مي‌کند بدين صورت که در نهايت يک سرمايه‌گذار وقتي پولش را در بانک مي‌گذارد، 21 يا 22 درصد کارمزد دريافت مي‌کند، اما مشخص نيست که اگر به فعاليت توليدي وارد شود، چه ميزان سود مي‌کند زيرا اين اطمينان وجود ندارد که آيا مي‌تواند سود 30 تا 40 درصد يا بيشتر کسب کند يا خير.

متمرکز شدن بر اين موارد، ما را به اين فکر فرو مي‌برد که نگاه و راهبرد ما از ابتداي انقلاب تاکنون بيشتر معطوف به عرضه بوده است تا تقاضا. به عبارت ديگر، به اين بخش بيشتر از زاويه علمي و فناوري نگاه کرده‌ايم تا از زاويه بازار و اقتصاد. از اين رو بايد در اين باره تصميماتي گرفته شود که البته اصلاح آن يک‌شبه و با تصويب يک قانون ميسر نيست، بلکه مسيري است که بايد به تدريج طي و روي آن کار شود. يکي از قوانين خوبي که در اين زمينه به تصويب مجلس رسيده است، لايحه‌اي تحت عنوان قانون حمايت از شرکت‌هاي دانش‌بنيان است. در اين قانون چند اصل پذيرفته شده است. اولين اصل اين است که براي اين‌که در اقتصاد دانش‌بنيان فعاليت خوبي انجام شود، بايد يک شرکت ثبت شود يعني مبنا را «شرکت» قرار داده‌ايم. در حال حاضر در برخي موارد مخترعان يا همان Invertor‌ها از دولت گلايه دارند و دليل آن هم اين است که در بخش تئوريک ضعف وجود دارد زيرا مخترع کسي نيست که الزاما تجاري‌سازي کند، بلکه کسي که کار تجاري‌سازي مي‌کند، نوآور يا Innovator است. اينورتر با اينوويتر با يکديگر متفاوتند از اين رو قانون حمايت از شرکت‌هاي دانش‌بنيان تعريف و طي آن اعلام شد که شرط ورود به بخش اختراعات، ثبت شرکت است.

 اين قانون، پتنت‌ها را هم در زيرمجموعه قرار مي‌دهد؟

قبول اين شرايط، پذيرفتن الزامات بازار است. به طور مثال، هنگامي که فردي مي‌خواهد مسابقه اتومبيلراني برگزار کند بايد الزامات آن مسابقه را به همراه الزامات آموزشي بپذيرد. يعني فرد بايد گواهينامه کسب کند، قوانين و مقررات بازي را بداند و از نحوه داوري مطلع باشد. همچنين، بداند کار را از کجا آغاز کند و براي آمادگي در مسابقه چه مراحل و کلاس‌هايي را بگذراند. اقتصاد دانش‌بنيان نيز همين‌گونه است. فعالان اين بازار که بخش عمده‌اي از آن‌ها شرکت‌هاي دانش‌بنيان هستند، الزاماتي دارند. اگر فردي مي‌خواهد اختراعي را تجاري‌سازي کند و به نتيجه برساند، بايد يک شرکت داشته باشد زيرا يک نفر نمي‌تواند اين کار را با قبول مسئوليت‌هاي اجتماعي‌اش بپذيرد و انجام دهد، بلکه بايد در چارچوب شرکت فعاليت داشته باشد. اين شرکت بايد توانايي‌هاي متنوعي داشته باشد که البته آن‌ها به توانايي‌هاي فني و علمي معطوف نمي‌شود و بايد توانايي‌هاي اقتصادي هم وجود داشته باشد. موسس شرکت بايد فعاليت‌هاي بازاريابي، مذاکره، ‌عقد قرارداد و چگونگي صادرات محصولاتش را بداند و توانمندي خود را در اين زمينه - در کنار ساير توانايي‌هاي علمي، فناورانه و کسب و کار - ارتقا دهد.

گاه ديده شده است شرکت‌‌ها، کارخانجات و کارگاه‌هايي وجود دارند که - گرچه محصولات خوبي هم ارائه مي‌دهند - در کسب سود توانايي بالايي ندارند و نمي‌توانند به سود قابل توجهي برسند. ممکن است اين ضعف در نوع بسته‌بندي، بازاريابي، تبليغ و ساير موارد نمود داشته باشد. از اين رو در قانون حمايت از شرکت‌هاي دانش‌بنيان، اين‌که اصل و مبنا يک شرکت است، پذيرفته شده. اما گاه در اين بخش با مخترعان دچار رودربايستي مي‌شويم. بايد توجه شود که مخترعان کساني نيستند که مستقيما وارد بحث تجاري‌سازي شوند. آن‌ها وقتي مي‌توانند به فکر تجاري‌سازي اختراعات خود باشند که الزامات تجاري‌سازي و بازار را بپذيرند. يکي از اين موارد اين است که اقدامات خود را در قالب يک شرکت اجرايي کنند که البته اين امر در مورد پژوهشگران و محققان نيز صدق مي‌کند.

 بازارسازي براي اختراعات چگونه بايد صورت بگيرد؟

ما مدام به دنبال توليد محصول بوده‌ايم و کمتر به بازار فکر کرده‌ايم. قانون حمايت از شرکت‌هاي دانش‌بنيان دو ماده دارد. يکي از اين مواد، مربوط به دسته‌اي از حمايت‌هاي مستقيم است؛ مثل حمايت‌هاي مالي يا معافيت گمرکي و مالياتي. ماده ديگر اين قانون به مواردي مربوط مي‌شود که در قسمت‌هاي قبلي هم به آن‌ها اشاره شد؛ مثلا اين‌که شرکت‌هاي دانش‌بنيان بتوانند در مناقصات راحت‌تر فعاليت کنند. فعاليت‌هايي که ما در دولت انجام مي‌دهيم، يا امکاناتي که داريم، بيشتر در دسترس بخش خصوصي قرار مي‌گيرد. ما از دو سال پيش، بخش اول را خيلي خوب پيگيري کرده و به نتايج خوبي هم رسيده‌ايم. يعني اکنون دبيرخانه تشخيص صلاحيت شرکت‌هاي دانش‌بنيان تشکيل شده است. امروز بيش از 1600 تا 1700 شرکت دانش‌بنيان داريم. در واقع، توانسته‌ايم معافيت‌هاي مالياتي و گمرکي را تا اندازه‌اي اعمال کنيم. حتي تا جايي پيش رفته‌ايم که اگر فردي در يک شرکت دانش‌بنيان نقش کليدي دارد، بتواند خدمت سربازي خود را در همان شرکت پشت سر بگذارد يا معافيت سربازي بگيرد که اين اتفاق خوبي است. ولي بايد سراغ آن بخش دوم هم برويم که بيشتر فعاليت در حوزه ايجاد بازار و فراهم آوردن شرايط بهتر براي افرادي است که در قالب يک شرکت دانش‌بنيان قصد فعاليت دارند. از اين منظر، بايد يادمان باشد که ما در اين‌جا به دنبال ايجاد رانت يا امتياز ويژه براي شرکت دانش‌بنيان نيستيم. در واقع قصد داريم فضاي رقابتي را به نفع شرکت‌هاي دانش‌بنيان کمي متعادل‌تر مي‌کنيم. شرکت دانش‌بنيان ما در فضايي رقابت مي‌کند که رقباي - مثلا - چيني‌اش بسياري از مشکلات آن را ندارند. نخست اين‌که شرکت رقيب، حجم بزرگي از بازار بين‌المللي را در اختيار دارد بنابراين بسياري از هزينه‌هاي آن سرشکن مي‌شود. دوم اين‌که شرکت رقيب - به‌ عنوان مثال - ماليات بر ارزش افزوده پرداخت نمي‌کند. سوم اين‌که شرکت رقيب بسياري از محدوديت‌هاي داخلي را که ما داريم، ندارد و با تورم خيلي بالا هم مبارزه نمي‌کند. بنابراين ما مجبوريم شرايط را طوري تغيير بدهيم که تعادل به وجود بيايد. پس اين دادن امتياز ويژه به شرکت‌هاي دانش‌بنيان در کشور نيست. لابد مي‌پرسيد چرا بايد اين کار را کرد؟ چون به طور خاص در کشور ما اين تضمين وجود ندارد که وقتي به توان خارجي اتکا مي‌کنيم، اين همکاري هميشگي باشد و ادامه پيدا کند. از طرف ديگر نيز ما طيف عظيمي سرمايه انساني و فارغ‌التحصيلان دانشگاهي داريم که اين مساله ترکيب افراد جوياي کار ما را تغيير داده است. بنابراين ما هم مجبور هستيم به اين سمت برويم. هر چقدر هم ما در مواردي که از آن‌ها با عنوان حمايت مستقيم - مانند حمايت‌هاي مالياتي و گمرکي - ياد کرديم، موفق عمل کنيم، اگر شرکت‌هاي دانش‌بنيان نتوانند وارد بازار شوند، اين حمايت‌ها راه به جايي نخواهد برد و آن‌ها نمي‌توانند حتي تسهيلاتي را هم که از ما گرفته‌اند، بازگردانند. بنابراين ما به يک فضاي کسب و کار دانش‌بنيان يا اصطلاحا يک زيست‌بوم يا اکوسيستم مناسب دانش‌بنيان نياز داريم که در آن افراد بتوانند به راحتي محصول دانش‌بنيان خود را عرضه کنند.

در واقع، اين‌جا صحبت از شرکتي است که دانايي لازم را براي توليد محصول خود، اعم از کالا و خدمات، دارد به همين دليل، در کشور ما بايد اين شرکت با شرکتي که صرفا آن محصول را از جايي وارد مي‌کند و تنها به ‌فروش مي‌رساند و نصب مي‌کند، فرق داشته باشد. ما در اين‌جا در واقع دارايي ناملموس را به رسميت مي‌شناسيم که اين نکته مهمي است و در مورد قانون حمايت از شرکت‌هاي دانش‌بنيان به آن توجه مي‌کنيم. ما امروز در بيش از 30 تا 33 پارک علم و فناوري حدود 160 مرکز رشد و تعداد زيادي شرکت‌هاي دانش‌بنيان داريم، ولي اکثر اين شرکت‌ها معتقدند مساله اصلي آن‌ها ايجاد بازار است که حرف آن‌ها نيز درست و منطقي است. ما بايد بتوانيم براي اين‌ها بازار به وجود بياوريم و مسير را باز کنيم پس اين يکي از موارد مهم براي توسعه شرکت‌هاي دانش‌بنيان است.

نکته ديگري که مي‌خواهم به آن بپردازم، اين است که ما در حوزه اقتصاد دانش‌بنيان به تجاري‌سازي فناوري‌هايي که در اختيار داريم، يعني به نوآوري‌هاي فناورانه، توجه کرده‌ايم‌ در صورتي ‌که ما يکسري نوآوري - مثلا در کسب و کار - هم داريم که شايد الزاما فناورانه نباشند، ولي به شدت مي‌توانند مشکلات کلان کشور را حل و ثروت توليد کنند. روش‌هايي که ما اکنون در خريدهاي الکترونيکي و بر مبناي آي‌تي (IT Based) داريم، نوآوري‌هاي اصطلاحا فناورانه نيستند. نرم‌افزاري که اين کار را مي‌کند نيز چيز پيچيده و عجيبي نيست. اين يک نوآوري در نحوه کسب‌ و کار است.‌ براي مثال، مي‌توانيم کيفيت روش‌هاي ارائه خدمات معمولي کنوني را با تکنيک‌هايي نظير ايجاد برندها که در خارج از کشور به آن اصطلاحا «فرانشيز» مي‌گويند، بالا ببريم و در عوض قيمت‌ها را پايين بياوريم. مثلا خدمتي مانند تعويض روغن خودروها را در نظر بگيريد. اگر بتوانيم مثلا دو هزار مرکزي که اين خدمات را ارائه مي‌دهند در يک قالب و به ‌صورت مجتمع گرد هم ‌آوريم، استانداردها و کيفيت بالا مي‌رود. در اين صورت مطمئن مي‌شويد اگر به هر يک از شعب آن در هر نقطه از کشور مراجعه کنيد، در نهايت با کيفيت يکساني مواجه خواهيد بود. از سوي ديگر، قيمت‌ها هم به دليل حجم بالاي خريد يا دريافت خدمات پايين مي‌آيد. اين‌ها مواردي نيست که از آن غافل شويم. يادمان نرود که اقتصاد دانش‌بنيان، اقتصاد مبتني بر نوآوري است و اقتصاد مبتني بر علمِ صرف نيست، بلکه اقتصاد مبتني بر دانايي است و ما بايد به اين نکته توجه کنيم. امروز در کشورمان نمونه‌هاي خوبي براي اين موضوع داريم که حداقل مي‌تواند به ما جهت و اميد بدهد.

يکي از بحث‌هايي که امروز در کشورمان مطرح و فراگير شده، همين استارت‌آپ‌‌هاست که اين‌گونه ايده‌ها و نوآوري‌ها را پيدا کنند. البته بايد بدانيم که وقتي حرف از استارت‌آپ‌ها مي‌زنيم، بيشتر يک جريان ترويجي و فرهنگي است و طبيعتا توقعي هم که از آن داريم، همين است. اما بين اين‌ها ايده‌هايي هم وجود دارد که در مواقعي مي‌تواند کمک کند. اما اين کمک مشروط به اين است که در مورد نوآوري، شرايط محيطي را در نظر بگيريم. يعني نوآوري در اين بخش، اتفاق جديدي نيست که تاکنون در دنيا نيفتاده باشد، بلکه خيلي اوقات، وقتي حرف از نوآوري مي‌زنيم، بدين معني است که اين اتفاق قبلا هم افتاده، ولي کسي به آن و کاربردش اهميتي نداده و توجهي نکرده است. نوآوري اصولا اين است که بتوانيم از يک ايده يا فعاليت که داراي ويژگي خاصي است، درآمد کسب کنيم. مثلا در همين بحثي که درباره فروش الکترونيکي کرديم، در حال حاضر همه شرکت‌هاي فعال در اين حوزه، به يک نوع عمل نمي‌کنند. دليلش هم اين است که روش همه آن‌ها يکي نيست و بازاري را هم که هدف مي‌گيرند، مشابه نيست. همچنين، مدل گسترش آن‌ها متفاوت است. مثلا «ديجي‌کالا» در ابتدا يک شرکت جمع و جور و کوچک بوده که رشد خيلي خوب و موفقي داشته است. ولي دليل موفقيت اين شرکت و تفاوتي که با خيلي‌هاي ديگر دارد اين است که صاحبان آن، کار خود را بلدند. اما نوآوري آن‌ها هم مساله مهمي است.

بايد به اين نکته توجه کنيم که وقتي از اقتصاد دانش‌بنيان حرف مي‌زنيم، فقط به مباحث تکنولوژيک و علمي نپردازيم. خيلي اوقات اين‌ها مي‌توانند به نوآوري در حوزه کسب و کار بسيار کمک‌ کنند. مثال خيلي ساده‌تر و ملموس‌تر مي‌تواند در مورد توليد و عرضه ميوه باشد که در کشورمان در اين بخش مشکل داريم. فاصله بين قيمت توليدکننده و مصرف‌کننده بيش از اندازه زياد است. چنين روشي را مي‌شود اين‌جا هم به ‌کار برد که احتمالا خوب هم جواب مي‌دهد. ولي اين مساله نيازمند افرادي فعال و علاقه‌مند در بخش خصوصي است که تمايل داشته باشند آن را پيگيري کنند و به نتيجه برسانند. 

منبع: مجله دانش بنیان


٠٨:٥١ - 1394/10/06    /    شماره : ١١١٦٤    /    تعداد نمایش : ٤٤٤


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر: