صفحه اصلی > فرهنگسازی > فرهنگ سازی 


  چاپ        ارسال به دوست

در باب مسئولیت «ملت»

مسيرهاي غلط را اصلاح کنيم

دولت‌ها وظايفي دارند که بايد انجام دهند. در قانون نيز تصريح شده که بهداشت و آموزش و پرورش و اداره مملکت به عهده دولت است. اما معني اين حرف اين نيست که بار مسئوليت از روي شانه ملت برداشته مي‌شود. تقسيم وظيفه يک بحث است، بار مسئوليت يک بحث ديگر. منظور اينکه گناه توسعه‌نيافتگي و عقب‌ماندگي را نمي‌شود به گردن دولت‌ها انداخت و ملت‌ها را بي‌تقصير دانست.

مفهوم «کلکم راع و کلکم مسئول»هم همين است که هرکس به اندازه عقل، وسع و اختيارش مسئوليت دارد. در پيروزي و شکست، در موفقيت و عدم موفقيت، در سربلندي و سرافکندگي، اين ملت‌ها هستند که  تقدير مي‌شوند يا مورد ملامت قرار مي‌گيرند. درست است که نقشه پيشرفت و توسعه را دولت‌ها مي‌کشند و سياست‌هاي خرد و کلان را آنها تعيين مي‌کنند، اما در اصل اين ملت‌ها هستند که به اين نقشه‌ها جامه عمل مي‌پوشانند. يک دولت فعال و هوشمند و متخصص با ملت تنبل بي‌حوصله کاري از پيش نمي‌برد، برعکسش هم اگر بالاي سر ملتي فعال و پرانرژي و دانا دولتي بي‌کفايت و نابلد بگمارند، همين اتفاق مي‌افتد. با اين همه احتمال شکست و سقوط ملتي که باهوش و فعال و دانا باشند به شدت کم است و تجربه ثابت کرده که مردم ساعي و مومن و متعهد مي‌توانند ضعف و فتور دولت‌هايشان را جبران کنند و در اصلاح مسير‌هاي غلط بکوشند. خرج ملت‌ها و حکومت‌ها از هم سوا نيست. حکومت‌ها از جيب ملت‌ها هزينه مي‌کنند . ملت‌ها هم روي توان دولت‌ها حساب باز مي‌کنند؛ اين قاعده کار است و هر چقدر هماهنگي و همراهي و وحدت رويه دولت و ملت بيشتر باشد، توفيق و بهروزي و کاميابي دست‌يافتني‌تر مي‌نمايد. با اين همه يادآوري مداوم اين نکته ضروري است که دولت و ملت ساکنان يک کشتي‌اند و سرنوشتشان به هم بسته و وابسته است. روي همين بستگي و وابستگي است که ملت‌ها نمي‌توانند از زير بار مسئوليت‌هاي خود شانه خالي کنند. معني اين حرف اين است که نبايد چشم به دست دولتمان بدوزيم و همين‌طور معطل بمانيم تا او چرخ توسعه و پيشرفت را به حرکت درآورد. مقدم بر دولت اين ماييم که بايد قطار موفقيت را به حرکت درآوريم... قبل از اينکه بحثم را ادامه دهم، اجازه دهيد يکي از مشاهداتم را از سفر به ژاپن -به عنوان شاهد مثال- خدمتتان عرض کنم. همين چندماه پيش که در معيت همکاران به مملکت آفتاب تابان رفته بودم، ملتفت شدم که آنجا چيزي به اسم رفتگر وجود ندارد و شهرداري وظيفه تميز کردن شهر و جاروکشيدن و حمل زباله را -به اين شکل که ما در ايران/ تهران تجربه مي‌کنيم- به عهده ندارد. يکي از جدي‌ترين معضلات شهري ما بحث دفع زباله‌هاي خانگي و غيرخانگي است. براي اين کار هم پول زيادي خرج مي‌کنيم و هم نيروي انساني زيادي را به اين کار وا مي‌داريم. سالانه تعدادي از رفتگر‌ها که حاشيه اتوبان‌ها و خيابان‌ها را جارو مي‌زنند، تصادف مي‌کنند و به‌طور جدي آسيب مي‌بينند، حتي تعدادي از آنها جان خود را از دست مي‌دهند. مغازه‌ها، رستوران‌ها، شرکت‌ها، سازمان‌ها و ... زباله‌هاي خود را به شهرداري مي‌سپارند تا با کمک نيروي انساني و سيستم مکانيزه اين زباله‌ها را به خارج شهر ببرد. چون زباله‌ها ازجلوي چشممان دور مي‌شوند، معني‌اش اين نيست که دفع شده‌اند و ديگر مشکلي ندارند. اتفاقا مشکل اصلي مال از اينجا به بعد است که در حاشيه شهر روي هم روي هم «دپو» مي‌شوند و کوه زباله مي‌سازند. درياچه سمي و مضرر شيرآبه زباله هم معضلي است که روي اکوسيستم و محيط زيست تاثير غيرقابل جبران مي‌گذارد. شهرداري صفر تا صد اين کار را از حساب ملت انجام مي‌دهد. در ژاپن اما قصه از بيخ و بن فرق دارد. اولا حجم توليد زباله يک شهروند ژاپني قابل مقايسه با يک ايراني نيست. بحث تفکيک و بازيافت زباله در ژاپن جدي است. آن شعاري که در ايران سر مي‌دهيم شهر ما، خانه ما، در ژاپن تحقق تام و تمام دارد و شهروندان همانطور که خانه خود را تميز نگه مي‌دارند، در تميزي و نظافت کوي و خيابان و شهر نيز مي‌کوشند. همه آنها که به توکيو و کيوتو و ساير شهر هاي ژاپن سفر کرده‌اند، زنان و مرداني را که جلوي خانه و مغازه خود را جارو مي‌زنند، بسيار ديده‌اند. اين يک حداقلي در مشارکت است که اگر به حوزه‌هاي ديگر تعميم پيدا کند، منجر به رشد و توسعه اجتماعي و اقتصادي و کارآفريني و علم مي‌شود. ما نمي‌توانيم بحث مشارکت مردمي در علم و فناوري را پيش بکشيم در حالي که هنوز در مسائل ابتدايي و بديهي نتوانسته‌ايم مسئوليت‌پذيري و مشارکت را تجربه کنيم. متاسفانه مفهوم دولت در کشور ما با سلب مسئوليت از شهروندان همراه است و اين تلقي عمومي وجود دارد که «دندش نرم» بايد به وظايف و تعهداتش عمل کند. کدام وظيفه؟ بگذاريد يک مثال ديگر بزنم. آمار تصادفات جاده‌اي ما بالاست و سالانه بيست و چندهزار تصادف منجر به  مرگ مي‌شود. بخشي از اين آمار به مشکلات فني و مهندسي ماشين‌ها برمي‌گردد و بخشي از آن هم به عيب و اشکالي که در جاده‌ها وجود دارد. دولت وظيفه دارد جاده‌ها را اصلاح و بازسازي کند، ايضا معضلات مهندسي و کيفيت اتومبيل‌ها را رفع کند. اما در اين وسط يک دليل مهم و تاثيرگذار مغفول است. نابلدي، ماجراجويي، بي احتياطي و بي‌تجربگي راننده‌ها هم هست. همين ماشين‌ها و همين جاده‌ها را اگر به راننده‌هاي مسئوليت‌شناس و خبره و وارد و محتاط مي‌سپردند، آمار تصادف تا يک‌دهم کاهش پيدا مي‌کرد. ما از دولت متوقعيم که به تعهداتش عمل کند، اما متاسفانه در مورد خودمان، آنچنان‌که بايد و شايد کاري نمي‌کنيم و حرفي نمي‌زنيم.
کشور در شرايط ويژه‌ايست. از يک‌طرف پيشرفت و توسعه ما به تاخير افتاده و بسياري از کارهاي جدي کشور زمين مانده، از طرف ديگر، بحث‌هاي سياسي-ديپلماسي داغ و جدي است. جغرافيا هم بناي تغيير گذشته و تغيير اقليم را نويد مي‌دهد. بحث اقتصاد دانش بنيان هم با توجه به مناسبت سياسي ما با جهان مطرح است. منتها همه متوقع و منتظريم که دولت آستين بالا بزند و اقتصاد مقاومتي را پيش ببرد. حال آنکه اقتصاد مقاومتي در اصل شيوه‌ايست که به سبک زندگي و کار ما مناسبات اجتماعي و اقتصادي مربوط مي‌شود. مادامي که ما بي‌اعتنا به تغييرات علمي و اقتصاد مقاومتي زندگي ‌کنيم و به صرفه‌جويي و امساک و تدبير و تطبيق تن ندهيم، اقتصاد مقاومتي از حد شعار و تبليغ فراتر نمي‌رود. اگر نشسته‌ايم و چشم‌انتظاريم که دولت تمام مشکلات ريز و درشت کشور را حل کند، مطمئن باشيم که به جايي نخواهيم رسيد و کاري از پيش نخواهيم برد. به تعبير آقاي دکتر ستاري، دولت غول چراغ جادو نيست که با پول نفت بتواند همه آرزوهاي ما را برآورده کند. دولت به تنهايي نمي‌تواند بيکاري و تورم و عقب‌ماندگي و بيکاري و ... را بر طرف کند. و همزمان اقتصاد مقاومتي و دانش‌بنيان و توليد سرمايه را در دستور کار خود قرار دهد. اينجاست که ملت هم بايد به سهم خود آستين بالا بزند و زير بخشي از اين بار سنگين برود. اتفاقا اقتصاد دانش‌بنيان دقيقا همان‌جايي است که ملت مي‌تواند ورود پيدا کند و قوي و تمام و کمال خودش را نشان دهد. از اينجاست که مي‌توانيم براي کشور توليد ثروت کنيم و به کمک اقتصاد دانش بنيان معضلات گراني و بيکاري را حل و فصل کنيم. سهم ما مردم در توسعه کشور همين مي‌تواند باشد که با ورود در اقتصاد دانش‌بنيان، کسب و کارهاي نوين شرايط را براي توسعه و ترقي فراهم آوريم. اگر بخواهيم ايراني بسازيم شايسته نام بلند ايران، چاره‌اش همين است که عادت‌هاي تنبلي و کرختي را دور بريزيم و مشتاقانه دينمان را به وطن عزيزمان ادا کنيم و دولتمان را مقابل وظيفه‌هاي سخت و صعبش تنها نگذاريم. 
پرویز کرمی*

مشاور معاون علمی وفناوری رئیس جمهور و دبیر ستاد توسعه فرهنگ علم، فناوری و اقتصاد دانش بنیان


١٧:٢٠ - 1394/07/04    /    شماره : ٨٩٣٠    /    تعداد نمایش : ٥٨٤


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر: