صفحه اصلی > اخبار 


  چاپ        ارسال به دوست

گفت وگو با امیراسماعیل ثقفی نیا مدیرعامل شرکت درسا دارو

شرکتهاي کوچک و متوسط دانش بنیان عامل حيات کشور هستند


54 ساله است و متولد تهران. براي تحصيلات به آمريکا ميرود و بعد به دلايلي مجبور ميشود به ايران برگردد و تحصيلش را در دانشگاه تهران و در رشته ميکروبيولوژي ادامه ميدهد. همه اينها همزمان ميشود با سالهاي جنگ. بر اثر کار روي مصدومان شيميايي در دوران جنگ به داروسازي علاقهمند ميشود و بعد از جنگ به داروسازي لقمان ميرود و اين زمينهاي ميشود تا در سالهاي آينده مديريت شرکت دانشبنيان درسا دارو را بر عهده بگيرد.

اميراسماعيل ثقفينيا، مديرعامل درسا دارو، با وجود مسير سختي که پشت سر گذاشته، از کارهايي که تا امروز انجام داده، راضي است. او در اين گفتوگو از قوانين دستوپاگيري ميگويد که راه را براي توليدکنندگان ناهموار کرده است.

¡ استارت کار درسا دارو از چه زماني زده شد؟

ايده ابتدايي ما موسسه تحقيقاتي- آموزشي توان بود که در سال 75 بنيان آن را گذاشتيم. تيم اوليه جمعي از افراد مشغول در صنعت بودند، بهعلاوه دانشگاهيان که بيشترشان از اساتيد رشته داروسازي دانشگاه شهيد بهشتي بودند. ما اين موسسه را بهعنوان يک Umbrella company ديديم. ميخواستيم موسسهاي بزنيم که حالت چتري داشته باشد و افراد بيايند و زير اين چتر کارهاي خودشان را انجام دهند. الان اين ايده آمده و شکلهاي مختلفي به خود گرفته و يک مقدار در کشور رايجتر شده است. به اين معني که من کار خودم را تعريف ميکردم و به اين موسسه ميآمدم و موسسه فقط چهار درصد Overhead ميگرفت. چون اکثر کساني که در دانشگاه کار ميکردند، آگاه نبودند که وقتي ميخواهند کاري را آغاز کنند، با اداره دارايي، تامين اجتماعي و... روبهرو هستند که بايد در مقابلشان پاسخگو بود. ما گفتيم که در موسسه توان کارهاي اينچنيني را انجام ميدهيم. بعد از مدتي ديديم که گردش مالي در موسسه خيلي زياد شده و مشکلاتي از نظر اداره دارايي پيدا کرديم و به اين ايده رسيديم که همه اين افرادي که با ما کار ميکنند، ميتوانند بروند و شرکتهاي خودشان را بنيانگذاري کنند. از درون موسسه توان چيزي بالغ بر 15، 16 شرکت به وجود آمد که بعضا شرکتهاي بزرگي شدند. يکي از اين شرکتها درسا دارو بود. سال 81 دکتر احمدياني، معاون غذا و داروي وقت وزارت بهداشت، به من زنگ زد و گفت ما با يک بحران در حوزه نيتروگليسيرين روبهرو هستيم و به کمک شما نياز داريم. حادثه 11 سپتامبر تازه اتفاق افتاده بود و نيتروگليسيرين هم که يک داروي تحت کنترل در جهان است، مشکل حملونقل پيدا کرده بود. بر اين اساس يک مجموعه از صنعت و دانشگاه و صنايع نظامي گرد هم آمدند تا هستهاي تشکيل شود و اين مشکل را حل کند. کارها انجام شد و از درونش درسا دارو به وجود آمد. ما فکر ميکرديم ساخت اين دارو دو سال طول بکشد، اما شش سال و نيم به طول انجاميد. توليد اين دارو برخلاف تصوري که ميکرديم، اصلا کار سادهاي نبود. شما در ابتدا که نگاه ميکرديد، فکر ميکرديد ساده است، ولي وقتي وارد جزئيات ميشديد، تازه به سختي کار پي ميبرديد. چون بايد نيتروگليسيرين انفجاري را در کنترل خودتان بگيريد. اين کار خيلي با سختي انجام شد. بهخصوص که نيتروگليسيرين از نظر دارويي گروه A محسوب ميشود. بنابراين بايد مراحل خيلي سختي را بگذرانيد تا مجوزهايش را بگيريد.

¡ گروه A يعني چه؟

ما در داروسازي گروه A، B و مختلف داريم. گروه A داروهاي ويژه محسوب ميشوند. مثلا شما نيتروگليسيرين را به بيماران قلبي ميدهيد. اگر دوزش کم باشد، بياثر است و اگر دوزش بالا باشد، اثر منفي دارد و مريض را تهديد ميکند. با اينکه اين کار اجباري نبود، آزمايشهاي کلينيکي انجام داديم. آزمايش کلينيکال يعني شما بايد دارو را روي يک بيمار تست کنيد و برابرياش را با يک داروي ديگر بسنجيد. اين کار بسيار سخت و هزينهبر است. بايد يک گروه بيمار داشته باشيد و يک تيم پزشکي که در بيمارستان داروي اصلي برند را بگيرند، خونشان آزمايش شود و اثرات بالينياش نوشته شود و همه اين کارها در مورد بيماراني که داروي توليدي را دريافت کردهاند نيز انجام شود. درنهايت جواب همه اين آزمايشها در کميتهاي در وزارت بهداشت تاييد ميشود. اين کار بسيار سنگين و هزينهبر بود. مخصوصا در مورد نيتروگليسيرين، ما در همان ابتداي کار با يک دشواري مواجه بوديم، چون اندازهگيري نيتروگليسيرين در خون بسيار سخت است و اين خودش يکسري پيچيدگيهاي تازه را به وجود آورد و هزينه ما را چهار، پنج برابر کرد. بنابراين دليل به وجود آمدن درسا دارو در اصل يک نياز حوزه سلامت بود. چون بنيان درسا دارو يک بنيان علمي بود، شرکت از نظر ساختاري خيلي محققانه بار آمد. تيممان متشکل بود از صنعت، دانشگاه و تيم پزشکي که آزمايشهاي باليني را انجام ميدادند. تجربه تبادل تفکر بين اين گروهها براي حل مشکلات خيلي جالب از آب درآمد که تقريبا در کشور بينظير است. کمکم روي اين پلت فرم داروهاي ديگري هم مطرح شد. آخرين کاري که در اين زمينه انجام شد و يک ماه پيش به رونمايي رسيد، داروي يدوفوليک بود.

¡ توليد يدوفوليک هم براساس يک نياز حوزه سلامت بود؟

بله. سه سال پيش دکتر عزيزي در فرهنگستان علوم گفت که در حوزه يد با چالش جديد مواجه هستيم. همانطور که ميدانيد، يد را به نمک اضافه ميکردند و اين کار خيلي به افزايش هوش و از بين رفتن بيماري گواتر کمک کرد. سرزمين ايران و خيلي از سرزمينهاي جهان با کمبود يد مواجه هستند. چون يد عنصري است که در عمق زمين است. کمبود يد در خانمهاي باردار باعث پايين آمدن ضريب هوشي فرزند متولدشده ميشود. حال ما از طرفي به مردم توصيه ميکنيم که نمک کم استفاده کنند و بهخصوص به خانمهاي باردار در اين مورد هشدار ميدهيم و از سوي ديگر با مشکل کمبود يد مواجه هستيم. بهعلاوه شرکتهاي توليدکننده نمک يددار نيز با مشکلات بسياري مواجه هستند. اکثر نمکهايي که به اسم يددار عرضه ميشود، يدي ندارد. من در آن جلسه خدمت دوستانم گفتم که ميخواهيم در روز چيزي در حدود 150 ماکروگرم يد به بدن مردم برسانيم. اين کار براي يک شرکت توليدکننده نمک، کار عظيمي است. چون يد بايد به صورت همگن در همه نقاط پخش شود، طوري که هر قسمت از نمک را که برميداريم، 150 ماکروگرم يد داشته باشد. اين کار براي توليدکننده نمک صرف نميکند، چون قيمت نمک خيلي پايين است. خود يد مولکول سختي است و کسي که با آن کار ميکند، بايد تجربه زيادي داشته باشد. براين اساس گفتيم که بايد نقشه راه تعيين کنيم. در اين نقشه راه ديديم اولين گروه آسيبپذير نوزادان و مادران هستند. اين دارو توليد شده و در اختيار مردم قرار گرفته است. مشابه خارجي محصول ما تقريبا 100 هزار تومان قيمت دارد، درحاليکه داروي ما با قيمت 9 هزار تومان عرضه ميشود. با وجود آنکه ما گرانترين مواد را براي توليد آن استفاده کردهايم. چون در حوزه سلامت وقتي دارويي توليد ميشود، بايد در دو زمينه دقت داشت. اول اينکه قيمت دارو طوري باشد که حتي فرد فقيري که در روستاهاي يک استان محروم زندگي ميکند نيز بتواند آن را بخرد. دوم بايد اين دارو طوري توزيع شود که در همه جاي کشور وجود داشته باشد. خوشبختانه هر دوي اين کارها در مورد اين دارو انجام شده است. در اين مدت يک تيم از پژوهشگاه غدد با ما همکاري کردند. آنها هم دغدغههايشان را مطرح کردند. مثلا از ما ميپرسيدند شما از چه يدي در اين کار استفاده ميکنيد؟ ما ميگفتيم از يديد پتاسيم. آنها ميگفتند که طبق آخرين مقالات يدات بهتر است. اين بحث و تبادل نظر در تمام سه سالي که اين محصول در حال توليد بود، وجود داشت.

¡ چه داروهاي ديگري در اين مجموعه توليد ميشود؟

ببينيد، نيتروگليسيرين يک بسته است و علاوه بر قرص، زيرزباني، تزريقي و اسپري هم دارد. ما اين بسته را تکميل کرديم. با وجود آنکه از مرحلهاي که دارو را فرمولاسيون ميکنيد تا زماني که مجوزهاي لازم را بگيريد، بسيار هزينهبر است. از نظر اقتصادي خيلي بهصرفه نبود، ولي ما ميخواستيم اين بسته را در کشور داشته باشيم. حالا هر اتفاقي که در سطح بينالملل بيفتد، براي بيماران ما که به اين دارو نياز دارند، مشکلي پيش نميآيد. نکته مهم اينجاست که اين دارو و مواد با خلوص بسيار بالايي تهيه ميشود. خلوص دارويي که ما قبلا وارد ميکرديم، بين 94 تا 98 درصد بود. الان خلوص داروي ما 99.96 است. دليلش هم اين است که گرانولي که ما ميدهيم، از استاندارد جهاني هم بالاتر است. با اينکه مجاز هستيم خيلي پايينتر باشيم، اما ما دقتهاي زيادي روي توليد اين مواد انجام داديم. چون وقتي يک محصولي در داخل توليد ميشود، به نسبت دارويي که از خارج از کشور وارد ميشود، خيلي روي آن کنترل صورت ميگيرد. در حال حاضر ما در حدود 35 دارو توليد ميکنيم و تقريبا اکثريت آنها براساس فرمولاسيون خاصي هستند و به همين خاطر بازخورد بازار هم خيلي مثبت بوده است. شايد يکي از دلايل اين موفقيت اين باشد که در بنيان درسا دارو بسياري از اساتيد درجه يک کشور بهعلاوه صنعتکاران قديمي باتجربه نقش داشتند.

¡ مشکلي که در مورد محصولات ايراني، بهخصوص داروي ايراني وجود دارد، نوعي عدم اطمينان است. نهتنها بيماران، بلکه بسياري از پزشکان داروهاي ايراني را مرغوب نميدانند. در چنين فضايي چطور توانستيد کيفيت محصولات خود را به بازار اثبات کنيد؟

حرف شما درست است. به دو سه دليل هم در بخش پزشکان و هم بيماران اين باور وجود دارد که داروي ايراني کيفيت خوبي ندارد. يکي از دلايلش شايد قيمت پايين داروي ايراني باشد. تفاوت خيلي زياد است و اين يک شبهه ايجاد ميکند. بهعلاوه همين قيمت پايين باعث ميشود خيلي وقتها توليدکننده داخلي نتواند با آن شرکت خارجي که قيمت بالايي براي محصولش از مشتري ميگيرد، رقابت کند. چون اين سود به آنها توانايي بازاريابي و برندسازي را ميدهد، اما براي ما اين امکان وجود ندارد. خوب بهخاطر دارم که يکبار مرحوم دکتر عباس شفيعي که فرد فرهيخته و بزرگواري بود، در فرهنگستان علوم اعلام کرد که من آتورواستاتين شرکت فايزر را با نام تجاري ليپيتور ميخوردم و بعد ديدم در آزمايشات دچار مشکل شدهام. بعد از يک شرکت ايراني اين دارو را گرفتم و مشکلم برطرف شد. يکي از علتهايش اين است که برند خارجي وقتي که به کشور ميرسد، مدت زمان طولاني در راه است و اصلا معلوم نيست در چه شرايطي نگهداري شده و حتي ميتواند تقلبي باشد. ما هم خيلي سختي کشيديم. از لحظهاي که توليد کرديم تا توانستيم اولين گرانولمان را بفروشيم، سه سال و نيم طول کشيد. مثلا جا انداختن همين يدوفوليک در بين مردم با وجود اينکه يک خلأ را در نظام درماني پر ميکند، سخت است. شايد يکي از علتها هم همين باشد که زمان قيمتگذاري دارو در ايران بازاريابي را اصلا در نظر نميگيرند، درحاليکه گاهي اين کار پنج برابر توليد دارو هزينهبر است. اين روش قيمتگذاري در همه جاي دنيا منسوخ شده است. البته آنها توجيهشان اين است که 96 درصد داروها را وارد ميکنيم و ارزش اين 96 درصد برابر است با آن چهار درصد توليد داخل. اگر قيمتها را بالا ببريم، فشار زيادي به بيمار ميآيد. براي بازاريابي يک محصول دارويي بايد نماينده علمي داشته باشيد. هر نماينده علمي درنهايت بتواند روزي چهار پزشک و پنج داروخانه را ببيند. ما در کشور 11 هزار داروخانه و 40 هزار پزشک در رشتههاي مختلف داريم. شرکتهاي ضعيفي مثل ما با اين قيمت کف نميتوانند اين کار را انجام دهند.

¡ زماني که براي توليد محصولات جديد ميگذاريد، طولاني است و از طرفي هم مدت زيادي طول ميکشد تا بتوانيد آن محصول را بفروشيد. سرمايه ادامه کار را از کجا به دست ميآوريد؟ اصلا در همان ابتدا با کدام سرمايه توانستيد شرکت را راه بيندازيد؟

حق با شماست. بعضي وقتها آدمها به اين جمعبندي ميرسند که عجيب است تا الان توانستيم کارمان را ادامه دهيم. الان به سهامداران شرکت هم که نگاه کنيد، ميبينيد اکثرا استاد دانشگاه يا معلم هستند و سرمايه زيادي ندارند. بخش عمدهاي از هزينههايي را که انجام شده، از سرمايه شخصي خودشان دادند و از فرصت زماني خود براي انجام اين کارها وقت گذاشتند. مثلا يکي از اساتيد در اين سالها ساعات درسياش را کم کرده تا بتواند به کارهاي شرکت کمک کند. بعد از 10 سال که ما خواستيم اولين سود را تقسيم کنيم، چيزي در حدود 100 و خردهاي ميليون تومان بود. درحاليکه يکي از اساتيد ما زميني در خيابان آفريقا در سال 79 داشت و به اين پروژه آورده بود و ما بعد از 10 سال سودي که به او ميداديم، در حدود 16، 17 ميليون تومان بود. همان موقع من خيلي ناراحت بودم و نگران از نوع برخوردهاي سهامداراني مثل او. چون وقتي کسي جايي سرمايهگذاري ميکند، سودش را با بازارهاي رقيب مقايسه ميکند. وقتي ما در مجمع نشستيم و خواستيم اين پول را تقسيم کنيم، آن فرد گفت اين خيلي پول قشنگي است. من از اين حرف خيلي خوشم آمد. يکي ديگر از دوستان هم گفت که چه خوب! وقتي آدم چيزي را خلق ميکند، چقدر لذت ميبرد. ما با چنين نگاهي توانستيم اين سالها را پشت سر بگذاريم. مضاف بر تمام اين کارها، ما اولين مرکز آموزش عالي داروسازي را در مقطع فوقديپلم به وجود آورديم. خيلي کار پرزحمتي است و آقاي آقايي زحمتش را کشيد. براي توليد دارو و کنترل کيفي دارو در دانشگاه علمي کاربردي مصوبه گرفتند و الان 140 دانشجوي فوقديپلم داريم.

¡ چرا اين مرکز آموزش عالي را تاسيس کرديد؟

من در بازديدهايي که از شرکتهاي خارجي داشتم، در سال 75 به يک نتيجهاي رسيدم و آن اين بود که يکي از مشکلات ما در همه رشتهها عدم استفاده از فوقديپلم است. مخصوصا در صنعت داروسازي که صنعتي تحت نظارت است، تکنسينها نقش مهمي دارند. اگر بخواهيد صادرات انجام دهيد، کسي که براي نظارت ميآيد، از شما ميپرسد چه کسي دارد با اين دستگاهها کار ميکند؟ آن وقت است که ميبينيد اکثر افراد يا ديپلمه هستند يا ليسانس غيرمرتبط دارند. سالها پيش در ايرلند يک برنامهريزي وسيعي کردند که بعدها تحقق پيدا کرد. اتفاقا مسئول آنجا يک ايراني بود. گفت چون مايکروسافت، آيبيام و... ميخواهند به اين کشور بيايند، به ما گفتهاند که بايد تعداد خاصي فوقديپلم برايشان داشته باشيم. افرادي که تکنسينهاي ماهري باشند.

ما هم بر همين اساس اين مرکز را تاسيس کرديم. چون کساني که فوقديپلم ميگيرند، ميل به ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر دارند، از آنها خواستيم به جاي اينکه درس بخوانند، براي ما کار کنند و ما به آنها مدرک ليسانس برابر و فوقليسانس برابر ميدهيم. ايدهمان اين بود که مبنا را واقعا روي فوقديپلم بگذاريم، ولي خواستيم از اين طريق از نظر مدرک تحصيلي هم اقناع شوند. در صنعت تکنسين ماهر ارزش بالايي دارد، چون اوست که صنعت را ايجاد ميکند. با وجود اينکه اين کار آموزشي سودآور نيست، ولي همه سهامداران ما اين کار را دوست دارند. وقتي به هيئت مديره گفتم ما 53 ميليون تومان زيان داديم، هيچکس ناراحت نشد. مهم نوع نگاه است. آن هم با توجه به اينکه عملا در کشور هيچکس از شما حمايت نميکند.

مديريت يک شرکت دانشبنيان با ¡ مديريت يک شرکت معمولي چه تفاوتي دارد؟

مهمترين مطلب اين است که يک شرکت دانشبنيان بايد داراي افق کاربردي صحيح باشد. اگر آن کار اصلي وجود داشته باشد و شما نسبت به کاري که ميخواهيد انجام دهيد، ديد درستي داشته باشيد، ميتوانيد به پيش برويد. حتي اگر در کارتان تاخير بيفتد و با موانع روبهرو شويد. بايد خط اصلي شرکت را طوري طراحي کنيد که شما را براي پنج سال زنده نگه دارد. در شرکت دانشبنيان دو عامل وجود دارد. طراحي آن محصول اصلي بايد خيلي دقيق باشد. مثلا در شرکت ما خوشبختانه اين اتفاق با پيشنهاد معاون وزير اتفاق افتاد. البته ما خيلي هم به صادرات اميدوار هستيم، چون با خلوص فوقالعاده خوبي که داريم، در صادرات موفق خواهيم بود. دوم اينکه گروهي که دارند با هم کار ميکنند، بايد همديگر را خوب پيدا کرده باشند، به هم اعتماد داشته و نظام ارزشي يکساني داشته باشند. اگر يک نفر در جمع باشد که بخواهد دائم کار شرکت را با بازارهاي رقيب مقايسه کند، همه نااميد ميشوند. ما الان در شرکت درسا دارو 106 نفر هستيم و يک دفتر علمي در مشهد زديم و ميخواهيم يک دفتر علمي هم در شيراز داشته باشيم. اگر در اين مدت دائم يک نفر با اينطور مقايسهها، بقيه اعضا را نااميد ميکرد، همه سال دوم و سوم پا پس ميکشيدند.

¡ به نظر نميرسد تواناييتان در پرداخت حقوق بالا باشد. چطور نيروي انسانيتان را در مجموعه نگه ميداريد؟

اگر گروه اصلي با هم هماهنگ باشند، خودشان هم پرسنلي را جذب ميکنند که ماندگار هستند. پرسنل ما در اکثر تصميمگيريها مشارکت فعال دارند. بهخصوص مديران ارشد. هميشه تئوري من اين است که شرکت يک موجود زنده است. موجود زنده بايد بتواند بعد از شما هم با قدرت به مسيرش ادامه دهد. داستان دنياي امروز دارو جز کنترل کيفيت، تضمين کيفيت است، اينکه هر کسي در هر شرايطي اين دارو را باز کند، همان کيفيت را داشته باشد. اين خيلي مسئله بزرگ و پيچيدهاي است. ما کميته تضمين کيفيت داريم که همه تصميمها بايد در آنجا تاييد شود. زمان خريد مواد اوليه، ماشينآلات و... همه بايد به تاييد اين کميته برسد. من وظايفم را اينطور تفويض کردهام که اگر يک روز نباشم، سيستم کار خودش را انجام دهد. مضاف بر اين، چون مجموعه علاقهمند به آموزش است، بچهها بهطور مستمر آموزش ميبينند و اين حس خوبي را به مجموعه ميدهد. خيلي دوست داريم که يک نظام پاداش داشته باشيم که بچهها هم بهرهمند شوند. فعلا در ابتداي راه هستيم و هنوز کامل موفق به اجراي آن نشدهايم. دوست داريم حتي يک نظامي را در همين راستا خلق کنيم. مثلا اگر فردي نگهبان است و کار خود را خوب انجام ميدهد، تاثيرش را ببيند. بايد يک سيستم خوب ارزشيابي طراحي کنيم. در دنيا نمونهاش هست، ولي ما بايد روي آن مطالعه و آن را بومي کنيم.

¡ شما آسيبهاي شرکتهاي دانشبنيان را چه ميدانيد؟

ببينيد، چون من يکسري مطالعات جانبي داشتم، به اين جمعبندي رسيدهام که نظام اداري کشور اصلا براي توليد طراحي نشده است. نظام اداري که بلژيکيها براي ما طراحي کردند، براي واردات بود نه توليد و صادرات. اين ربطي به دانشبنيان بودن يا نبودن شرکت هم ندارد. غير از موانعي که چينيها بسيار هوشمندانه سر راه ما گذاشتند، ما در نظام اداري خودمان هم مشکل داريم. مثلا قوانيني که در دارايي وجود دارد، اصلا از توليد حمايت نميکند. مخصوصا اين براي شرکتهاي دانشبنيان سختتر است، چون اين افراد معمولا حوصله اين کارهاي اداري را ندارند و با مشکل مواجه ميشوند. بزرگتر از اين تامين اجتماعي است که يک ماده دارد. نميدانم اين ماده از کجا آمده، ولي هر کسي اين قوانين را گذاشته، بسيار دشمن بوده است. در گذشته شاهها چندين زن و فرزند داشتند. زنها براي اينکه بچه همسر ديگر شاه، وليعهد نشود، سوزن در مغز بچه فرو ميکردند. اين بچه کمکم مشکل پيدا ميکرد و 10 سال بيشتر عمر نميکرد. به نظرم يک کسي از اين سوزنها فرستاده است. شرکت را که ميزنيد، اين سوزن در مغز شما فرو ميرود و عمدتا شرکتها بعد از 10 سال نابود ميشوند. علت اينکه آلمان در شرايط بد اقتصادي رشد مثبت دارد، اين است که به شرکتهاي کوچک و متوسط اهميت ميدهد و از آنها حمايت ميکند. اما در ايران من يک شرکت توليدي ميزنم و تامين اجتماعي با من کاري ندارد. قبل از 10 سال هر چه مراجعه کنيد، ميگويد من وقت ندارم و شما بايد در نوبت بايستيد. بعد از 10 سال ميگويد دفاترت را بياور و شروع ميکند به جدول کشيدن. مثلا يکجا را رنگآميزي کردهاي و خبر نداري که چطور بايد آن فاکتور را بنويسي. نوشته شده رنگآميزي پنج ميليون تومان. مينويسد 30 درصد. ميگويي چرا؟ ميگويد چون تفکيک نکردهاي که چقدر دستمزد بوده و چقدر پول رنگ. شرکتهاي کوچک و متوسط هم داراي قدرتي نيستند که بتوانند از همان ابتداي کار مشاور بگيرند. اين اتفاقي است که براي درسا دارو افتاد. لحظهاي که ميخواستيم 115 ميليون تومان را بعد از 10 سال بين سهامداران تقسيم کنيم، 313 ميليون تومان تامين اجتماعي براي ما بريد و بعد که اعتراض کرديم، سه ميليون را کم کرد. ما 10 سال کار کرديم و 310 ميليون به تامين اجتماعي داديم. تامين اجتماعي مثل دارايي نيست. حسابها را ميبندد و توقيف ميکند و شما را در حد مرگ جلو ميبرد. حالا من مسائل حاشيهاي فساد را نميگويم. تامين اجتماعي اصلا شفاف نيست. تسويه حساب به شما نميدهد. آن سوزن همان تامين اجتماعي است. مشکل اينجاست که در زمان تصويب قوانين نه مردم را ميبينيم نه شرکتهاي کوچک و متوسط را که عامل حيات کشور هستند.„



١٤:٥٧ - 1395/06/20    /    شماره : ١٧٦٤٩    /    تعداد نمایش : ٦١٢


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر: