صفحه اصلی > اخبار 


  چاپ        ارسال به دوست

به انسانيت جديد اصلاح شده نياز داريم

چهار اصل برای ایجاد شرکتهای انسانی در عصر ماشینی


تيم ليبرکت Tim Leberecht نويسنده انسانگراي ساکن سيليکون ولي معتقد است که در عصر ماشينها و روباتها و هوش مصنوعي، ما از اهميت جنبه‌ هاي عاطفي و اجتماعي کارمان غافل شدهايم. او در يک سخنراني تد ميگويد ما در اين عصر به طراحي سازمانهايي زيبا براي آدمهاي واقعي نياز داريم که هويت را مورد تقدير قرار دهند، نه بهرهوري و دنبال طرح سوال باشند، نه جواب.
انتظار ميرود نيمي از نيروي انساني که در حال حاضر در دنيا مشغول به کار هستند، طي 20 سال آينده با انواع نرمافزارها و روباتها جايگزين شوند. خيلي از مديران از اين موضوع به عنوان يک فرصت براي افزايش سود شرکت استقبال ميکنند، چون ماشينها کارايي بالاتري نسبت به آدمها دارند و آدمها موجودات پيچيدهاي هستند که مديريت کردنشان دشوار است؛ اما من ميخواهم سازمانهاي ما انساني باقي بمانند. درواقع من ميخواهم اين شرکتها زيبا باشند، چون وقتي ماشينها شغلهاي ما را بگيرند و کارمان را بهتر از خودمان انجام دهند، تنها کاري که براي انسان باقي ميماند، کاري است که بايد با زيبايي بيشتري انجام شود، نه بهرهوري بالاتر. شايد براي حفظ انسانيت در دومين عصر ماشيني، ما به غير از به وجود آوردن زيبايي، انتخاب ديگري نداشته باشيم. زيبايي يک مفهوم پيچيده است. از نظر استاندال، نويسنده فرانسوي، وعده شادي است. اگر نظر مرا بخواهيد زيبايي ميتواند يکي از گلهاي ليونل مسي باشد. بگذاريد بيشتر توضيح بدهم. من از چهار شرط اصلي نام ميبرم که شما با رعايت آنها ميتوانيد سازماني زيبا به وجود بياوريد.
شرط اول: کار غير لازم را انجام بدهيد
چند ماه پيش نام حمدي اولوکايا، مديرعامل و موسس شرکت توليد ماست چوباني، در خبرها مطرح شد چون او تصميم گرفته بود سهام شرکتش را بين دو هزار کارمندي که داشت تقسيم کند. بعضيها اين کار حمدي را يکجور عوامفريبي ناميدند و بعضي ديگر آن را ناشي از بخشندگي دانستند؛ ولي نکته قابل توجه ديگري هم در مورد اين کار وجود داشت. اولوکايا اين کار را کاملا ناگهاني انجام داده بود، يعني درست زماني که هيچ فشاري از طرف بازار يا سهامداران روي او نبود. کارکنان شرکت چوباني وقتي اين خبر را شنيدند آنقدر حيرت زده شدند که به گريه افتادند. کاري مثل آنچه که اولوکايا انجامش داد، زيباست، چون ما را غافلگير ميکند. اين کارها چيزي را از هيچ به وجود ميآورند، چون کاملا غيرضروري هستند.
زماني در يک شرکت کار ميکردم که در نتيجه ادغام يک شرکت بزرگ برونسپار فناوري اطلاعات و يک شرکت کوچک طراحي ايجاد شده بود. ما بايد نُه‌ هزار مهندس نرمافزار را با هزار کارمند خلاق در کنار هم قرار ميداديم و براي متحد کردن اين دو فرهنگ کاملا متفاوت قرار بود يک شعبه جديد افتتاح کنيم. قرار شد رنگ غالب در شعبه جديد نارنجي باشد. به دليل محدوديت بودجه در زمان افتتاحيه، ما در آخرين دقايق تصميم گرفتيم از خريد ده هزار بادکنک نارنجي که ميخواستيم آنها را بين کارکنانمان در تمام دنيا پخش کنيم، چشم بپوشيم. اين کار غيرضروري و بامزه بود و من در آن زمان نميدانستم که اين تصميم آغاز يک پايان است. آن دو شرکت هرگز متحد نشدند و در نهايت پروژه ادغام آنها شکست خورد. آيا دليل اين شکست، نخريدن بادکنکهاي نارنجي بود؟ نه، مسلما نه؛ ولي نخريدن بادکنکهاي نارنجي به طور ذهني در همه حوزه‌ هاي ديگر نفوذ کرد. شايد هميشه متوجه اين موضوع نشويد، اما وقتي از انجام يک کار غيرضروري صرف نظر ميکنيد، درواقع همه چيز را لغو ميکنيد. رهبري کردن بهزيبايي يعني فراتر رفتن از انجام کارهايي که صرفا ضروري باشند. پس بادکنکهاي نارنجي خود را از بين نبريد.

اصل دوم: صميميت ايجاد کنيد
پژوهشها نشان ميدهد احساسي که ما به محل کار خود داريم، تا حدي زيادي به ارتباط ما با همکارانمان وابسته است و ارتباطات به غير از مجموعهاي از تعاملات کوچک چه چيزي ميتواند باشد؟ هر روز صدها نمونه از اين تعاملات در سازمانها اتفاق ميافتد که اين ظرفيت را دارد که ميان يک زندگي خوب و يک زندگي زيبا تمايز ايجاد کند. جان گاتمن، پژوهشگري که در زمينه ازدواج و زندگي زناشويي کار ميکند، ميگويد راز داشتن يک رابطه سالم ژستهاي بزرگ يا وعده‌ هاي بلندپروازانه نيست. راز اين رابطه به وجود آوردن لحظه‌ هاي کوچک دلبستگي يا به عبارت ديگر صميميت است. ما در سازمانهاي به‌ همپيوسته به دنبال تقويت روابط ضعيف هستيم، ولي تقويت رابطه‌ هاي قويتر را دستکم ميگيريم. ما اين گفته ريچارد باخ را فراموش کرديم که يک وقتي گفته بود: «صميميت ارتباط نيست؛ صميميت نقطه مقابل تنهايي است.»
پس چطور براي افزايش صميميت سازماني برنامهريزي کنيم؟ سازمان بشردوستانه CARE ميخواست کمپيني براي برابري جنسيتي در روستاهاي شمال هند راه بيندازد. آنها خيلي زود متوجه شدند که اول بايد اين موضوع را براي کارکنان خود توضيح بدهند. به همين خاطر تمام 36 عضو گروه و همکارانشان را به يکي از معابد دعوت و در آنجا درباره تجربه‌ هايشان در مورد برابري جنسيتي در ارتباط با همکاران صحبت کردند. اين بحث براي همه شرکتکنندگان روشنگرانه بود، چون اين کار نهتنها باعث شد بين آنها با جامعهاي که قرار بود برايش کار کنند، ارتباط برقرار کند، بلکه موانع نامرئي را هم از بين برد و باعث ايجاد رابطهاي بادوام در ميان خودشان شد. حتي يک نفر از اعضاي آن گروه تا چهار سال بعد از کارش استعفا نداد. شما ميتوانيد صميميت را به اين شکل ايجاد کنيد، بدون نقاب يا نقابهاي زياد.
وقتي شرکت مواد غذايي دنون ميخواست بيانيه شرکت را به ابتکاري در محصول تفسير کند، تيم مديريتي و صد کارمند را از اداره‌ ها، سطوح و مناطق مختلف براي يک استراتژي عقبنشيني سه روزه دور هم جمع کرد و از همه خواست در تمام طول جلسه لباس مبدل بپوشند: کلاهگيس، کلاه‌ هاي عجيب با پرهاي رنگي، عينکهاي بزرگ و... آنها بعد از اين جلسه به نتايج ملموسي رسيدند. همه پر از اشتياق بودند. وقتي من از خانمي که اين آزمايش را طراحي کرده بود پرسيدم: «چرا اين طرح جواب داد؟» در پاسخ من بهسادگي گفت: «هيچوقت قدرت يک کلاهگيس مسخره را دستکم نگير.» چون کلاهگيس سلسلهمراتب را از بين ميبرد و سلسلهمراتب صميمت را براي هر دو گروه، يعني هم مديرعامل و هم کارآموز. وجود کلاهگيس به آنها اجازه داد تا از تغيير قيافه ساختگي استفاده کنند و چيزي درست در مورد خودشان به ديگران نشان دهند و اين در زندگي کار هر روزه آنها ساده نيست، چون رابطه ما با شرکت هايمان بيشتر شبيه آن زوج ازدواج کردهاي است که جدا از هم رشد کردهاند، از خيانت و مايوس شدن رنج کشيدهاند و ديگر رمقي براي زيبا کردن خود براي ديگري ندارند و براي تمام ما اولين قدم براي رفتن به سمت زيبايي با ريسک بزرگي همراه است يعني ريسک زشت بودن.

اصل سوم: زشت باشيد
اين روزها موسسات زيادي علاقهمند هستند که فضاي کاري زيبا طراحي کنند که به همه چيز شبيه است جز محل کار. استراحتگاهي براي تعطيلات، کافيشاپ، زمين بازي يا حتي محيط دانشگاهي. بر اساس آموزه‌ هاي روانشناسي مثبت در اين طراحيها درباره بازي کردن و طراحي بازي حرف ميزنيم و حتي شنيدم که در يک استارتآپ ميگفتند وقتي کسي اخراج ميشود، معنايش اين است که فارغالتحصيل شده است.
اين نوع زيباييها فقط مربوط به ظاهر است، ولي زشتي تا عمق استخوان نفوذ ميکند. دوروتي پارکر، نويسنده، در جايي گفته است براي درست بودن بايد زشت بود. حرف او به اين معني نيست که شما نميتوانيد خوش بگذرانيد يا بايد زشت و غم انگيز باشيد، بلکه معنياش اين است که حقيقت تلخ واقعي را بگوييد. مانند توليدکننده که ميخواست يکي از واحدهاي تجاري خود را به جاي ديگري انتقال دهد. او همه مسائل و مشکلات را شناسايي کرد، نامي برايشان گذاشت و اين نامها را روي تخته‌ هاي بزرگي چسباند و صدها مورد از اين قابهاي کوچک به وجود آمد که درواقع موانع عملکرد بهتر آنها در اين شرکت بود. همه اينها روي يک تخته نصب و به يک اتاق منتقل شد. همه کارمندان در اين اتاق که اتاق زشت ناميده ميشد، رفتند. زشتي براي همه عيني شد و مورد تحسين قرار گرفت. اتاق زشت هم آينه نمايشدهنده بود و هم اتاق نمونهگيري از گوشت زنده براي قطعهقطعه کردن بروکراسي!
زشتترين بخش بدن ما مغزمان است؛ به صورت عيني و عصبي. مغز ما هرآنچه را که غير آشناست زشت ميداند؛ هنر مدرن، موسيقي ناموزون جاز شايد، عينکهاي واقعيت مجازي، چيزها و صداها و مردم عجيب ولي همه ما يک موقعي زشت بوديم. ما يک بچه با ظاهر عجيب بوديم، بچه جديد در يک محله جديد، يک غريبه و وقتي به جايي تعلق نداشته باشيم، دوباره زشت خواهيم شد.
اصل چهارم: ناقص بمانيد
اخيرا سفري به پاريس داشتم و يکي از دوستانم مرا به جايي به نام Nuit Debout برد که اصطلاحا به معني تمام شب بيدار بود است. اين يکجور جنبش اعتراضي خودمحور است که از قوانين کار در فرانسه به وجود آمده. هر شب صدها نفر در ميدان جمهوري پاريس جمع ميشوند و يک اجتماع کوچک موقتي به وجود ميآورند تا نظر خود را درباره جمهوري فرانسه بيان کنند و در مرکز اين جنبش موقتي يک مجمع عمومي وجود داشت تا همه بتوانند با استفاده يک زبان اشاره مخصوص صحبت کنند. مثل جنبش اشغال والاستريت يا ديگر جنبشهاي اعتراضي، جنبش Nuit Debout در قبال بحران به وجود آمده بود. بنابراين بينظم بود، پر از اختلاف و تناقض، اما چه موافق اهداف جنبش باشيد و چه نه، هرگونه دور هم جمع شدني درسي زيبا درباره انسانيت در خود دارد و پاريس شهر آرمانها، شهر زيبايي، صحنه به وجود آمدن اين گردهمايي است. اين به ما يادآوري ميکند که درست مثل شهرهاي بزرگ موسسات زيبا نيز ايده‌ هايي هستند که ارزش جنگيدن دارند حتي و بهخصوص زماني که دستاوردهايشان قطعي نيست. آنها يکجور جنبش هستند، هميشه ناقصند و هيچوقت به طور کامل برنامهريزي نشدهاند، بنابراين هيچوقت محوبيت خود را از دست نميدهند. هيچوقت نميتوانيم چشممان را از آنها برداريم. آنها براي ما زيبا هستند.
پس ارزشهاي يک موسسه تنها زيبا نيستند، بلکه ذاتا جزو ويژگيهاي انساني محسوب ميشوند. و همچنين اينها ارزشهاي جايي است که ما به آن خانه ميگوييم و تا وقتي که اين ارزشها مختل شدهاند، حداقل کاري که ميتوانيم انجام دهيم اين است که اطمينان حاصل کنيم هنوز در شرکتهايمان اين احساس وجود دارد که انگار در خانه خودمان هستيم و از شرکتمان استفاده کنيم تا اين احساس را در ديگران نيز به وجود بياوريم.
زيبايي ميتواند دنيا را نجات دهد، وقتي بر اساس اين اصول عمل متناسب با آنان را طراحي کنيم. در مواجهه با هوش مصنوعي و يادگيري ماشيني، ما به يک انسانيت جديد اصلاحشده احتياج داريم. بايد آموزش جديد بر اساس زيباييشناسي و احساسات به دست بياوريم و آن را رواج دهيم. چون اگر اين کار را نکنيم، ممکن است در نهايت احساسي مثل بيگانه‌ هايي داشته باشيم که در شرکتهايي پر از ماشينهاي هوشمند کار ميکنند که هيچگونه حس قدردانياي براي انجام کارهاي غيرلازم، براي صميمي بودن، براي ناقص بودن و مطمئنا براي زشت بودن ندارند.

منبع: مجله دانش بنیان



١٤:٢٢ - 1397/02/23    /    شماره : ٣٤٢٠٧    /    تعداد نمایش : ٢٧٨


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر: